X
تبلیغات
رایتل

آن لحظه که دل گشت گرفتـاردلارام

هرلحظه شدم دربه دروخـواردلارام

شب تا به سحرازنوک مژگان خمیـده

خون می چکــدازوسعت آزاردلارام

یک لحظـه برای دل من فاش نگردید

معنــــای نگاه پرازاحســـاس دلارام

تا لحظـه ی مُـردن دلـم آزاد نگـــردد

چون گشته اسیـــرگُل بی خـاردلارام

بـرعشق خـودم آنفَــدَراِصراربوَرزم

تـا رام شـــــود قلـب پـراِنکـاردلارام

دل می بِردازیاسمن وسوسن ونرگس

هرکس که شود راهی گلـــزاردلارام

باید که شکیبا بُـوَد وسخت ترازسنگ

هرکـس که به خواهد بشوَد یاردلارام

88


ن : علیرضابرازجانی
ت : سه‌شنبه 9 شهریور 1395

شب است وخلـــوتِ تـنهــــایی وآزاردلـــدارم

شب ودلشــوره ازهجــران نورِ مـاه رخـسارم

اگـرهمدوشی عشـق آخرش عاشـق کشی باشد

قســم تـا روز محـشـــرازکلام عـشــق بیـزارم

شکایت می بـرم پهلــوی معـشــوق سمــاواتی

ازآن معشـوق بی احساس وبی درد وجفـاکارم

قسـم  گــرآخـرهـرآشنایی دوری  وقهـــراست

نمی گویم قسم دیگر،به هیچ کس دوستت دارم

تورا دیگرمی خواهم، برونامت نخــواهم بُـرد

تـودیگـرمُـرده ای تابوت تـودیـوان اشعــــارم

دلـم را آشـیـــان عـشــق دیگـرمی کنــم بی تـو

تـوراخط می زنـم خنـدان ازاین قلب شرربارم

اگـرچـه سال ها دل کندم ازاین حـسِّ تکـراری

رسدروزی ازاین احساس پوچی دست بردارم

نوروز87


ن : علیرضابرازجانی
ت : یکشنبه 17 مرداد 1395

سیـــــرم ازآن  خوی نا آرام  او

نا ٱمیــد ازعشق  بی فرجــام  او

می روم شـایـد  فرامـوشـش کنـم

خاطرات  تلـــــخ  بی انجـــام او

می روم تا ترک این ســـودا کنـم

تـا ابـد ترک  دل شیـــــدا کنـــــم

می روم تا ماورای هرچه هسـت

معنی خود را ز نو پیــــدا کنــــم

تـا بگـــردم دورازایـن وابستگی

دورازایـن نیـرنگ تلــــخ زندگی

می روم تاٱوج یک احسـاس ناب

پـَر زنـم  در پهـنــــه ی  آزادگی

می روم تا  بشکنــم  پیمان خـود

یاد عشق بی سرانجامان  خــــود

می روم تا دورازآن عشق عبـث

عهــــد بندم با فقط  جانان  خـود

می روم تادورازآن بدعهدِ پسـت

آن که جام عشق پاکم راشکسـت

تا به بنــــدم با کسی پیمان که او

عشق پاکش جاودانی  بودوهست

 


ن : علیرضابرازجانی
ت : یکشنبه 27 فروردین 1396


ن : علیرضابرازجانی
ت : یکشنبه 27 فروردین 1396

کدامین واژه آیا می تواند گفت

اندوه دلِ مردان عاشق کیش تنها را

نسیمی هست تا فریاد مجنون را

به گوش لیلیِ بی اعتنا بنشسته ای نجوا کند آرام

ورودی که سرشک دیده ی فرهاد را

تا کلبه ی شیرین کند جاری

چرا افسوس خوردن سهم عاشق هاست

وحسرت آخرین پایان عشق پاک مجنون هاست

ومعشوقه

به جزازشوق محبوبی دگرباره

سرشک ازدیده شان هرگز نمی بارد

برایش هست خاطرخواه مشتاقی

وفرهادی که خونش را به پای عشق اوریزد

واینک آخرین معشوقه با من می کند بازی

93


ن : علیرضابرازجانی
ت : جمعه 25 فروردین 1396

میان جمـــع زیبایان به چشم من تـوزیبـــایی

برای قلب مجنــــونم تومعشــــوقی تـولیلایی

برای عشق اگـریک روزجانبازی کنـم پیشه

بمیـــرم بهـــرتـوزیــرا بـرای من تـورؤیایی

دلم لبریزعشق توست می دانی چرا چون تو

ٱمیــــد شـام امـروزوشکـــوه صبـــح فردایی

برای دیدنت یک عُمــــراگـربا صبـــربنشینم

نمی رنجــم چومی دانم که روزی بازمی آیی

تومی دانی چــرا جـزتونگردم عاشق دیگـــر

چومی دانم به جزوصلت ندارم هیــچ مأوایی

88


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 24 فروردین 1396

خـودرا زده ای به خـواب میدانـم من

دنبــــال تـو بـا شتـــاب می رانـم من

خودراتوبه کوچه علی چپ زد ه ای

بـاز منتظـــــــر جـواب می مانـم من


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 24 فروردین 1396

من و این عید زیبای بهاری

تو و فردای رؤیایی که داری

دلم می خواد که یه دنیا محبت

برات از من بمونه یادگاری


ن : علیرضابرازجانی
ت : شنبه 12 فروردین 1396

احســاس شیرینی سـت همـراه تـوبـودن

دیوانی ازچشمــــان شهـــلایت سـرودن

رؤیـای بـا تـوبـودن اوج حســـــرت من

درراه عشق توچه زیباست جان سپردن


ن : علیرضابرازجانی
ت : شنبه 24 مهر 1395


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 15 مهر 1395

کجاست اونی که واست جون ببازه

بیـا  برگـــرد  ازاین  فکـــر جـدایی

بدون ،عشق حقیقی  مثـــل  المــاس

می ارزه  بـه هـزارعشـق   طـلایی


ن : علیرضابرازجانی
ت : سه‌شنبه 13 مهر 1395

با خوب وبد تو سال ها سرکردم

درحقّ توعشق رابه جای آوردم

باورنکنی عشق مرا ازچه سبب

من عشق تورا اگرکه باورکردم


ن : علیرضابرازجانی
ت : دوشنبه 12 مهر 1395

دیگر برای عشق تو  زانو نمی زنم

دیگربرای با تو بودن رو  نمی زنم

هرچند از امواج تنهایی دلم گرفت

دیگربه سوی ساحلت پارونمی زنم


ن : علیرضابرازجانی
ت : جمعه 9 مهر 1395

نازنینم چه بگویم.من تنهابودم وتوخنده هایت رابادیگران قسمت می کردی.من تنهابودم وتورافقط درعالم رؤیاودرخیال خام همراه می دیدم.توهم همان جنسی.جنس همان هایی که درحرف بهترین اندودرعمل جفاکارودروغکو وبدترین اند.توبه فریادقلبت بی اعتنایی.وبه حُکم احساس نابالغت،ونیازهای زودگذر،مرامَرکب خوبی برای سواری می بینی .ومن فردای نزدیکی رابه تماشانشسته ام که بی اعتناازکنارم عبورمی کنی.توناآمده عشقت رابادیگران قسمت کردی یک لبخندگاه گاهت راباجی قرارداده ای برای به بندکشیدن من.ولی این دوستی نیست.خدانگهدر


ن : علیرضابرازجانی
ت : جمعه 9 مهر 1395

    راز عاشقی

زهرم آتش عشقت بجوشـدخون به رگهـایم

برای با تو سرکردن ز شهر  عشق می آیـم

ز هجرت شکوه ها کردن بود منظور  فریادم

سر کوی تو بنشستن بود اصـــــل تمــنایم

زلبـــهای تو  بـــشنـیدن کلام دوستت دارم

قـــسم تا لحــظه مردن بود  تنها  تقاضــایم

بیایکبار جویا شو که راز عاشقی درچیـست

چرا دیوانه خوانندم چــرا مجنون صـــــحرایم

تمام شعرهای من پراست ازشورعشق تو

فقـــط نام تو را  بردن بود  معـــنای نجــوایم

قسم جزتو کسی دیگر تورا ازمن نمی گیرد

برای عشق ورزیدن نخواهی یافت  همتایم

کجاهمتای من عاشق چنین با  دردخوکرده

کجـــا  از تو تقاضـــا  کرده ام بهر مـــداوایم

 

93


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 8 مهر 1395

روزی میـان قلـب مـن عشقی جـوانـه زد

سرتا به پا لرزیدم ازخود بی خبـــرشــدم

هرجا که می رفتم جلـوی چشم هایم بــود

هرجا که اومی رفت با اوهمسفـــرشــــدم

اول بـرایــم  نازها می کــــرد با غـــرور

باعشوه دست رَد به روی سینه ام می زد

کم کم نگاهـش با دل من مهــــربان ترشد

مرهم به زخـــم کهنه ی دیرینه ام می زد

آسان نبـــود این دوستی مشکل بدست آمد

با خـون غیــرت با توـپیمــان وفـا بستـــم

ازدوری توروزوشب ها گریه می کــردم

امــروزاگــــرازعشق توخندان وسرمستـم

ایـن دوستی ٱوج حســادت های مردم شـد

آغازحســــرت های بسیــــاررقیبـــان بود

مردم به عشق مافقط افسوس می خوردند

چشم حسود ازخنده ی ما اشک باران بود

مردم بـرای مرگ عشـق من دعــا کـردند

رؤیایشــان  دوری  مـن از نازنینـــم بــود

آخـرجدا شد ازمن وچشمان خـود را بست

اواولیــن محبــــــوب وعشـق آخرینـم بـود

94  


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 8 مهر 1395

گمون کردی که با رفتن، توازیاد دلم می ری

چراای عشق زیباروهمیشه سخـت می گیـری

سراغـم رونگیـردیگـه من وشـب های تنهـایی

مـن وازدسـت دادی و،خـودت حتی نمی دونی

به قلـه می رســـم فـــردا ولی نیستی کنــارمن

چه سخته باورش واســم، توتا قلــه نمی مونی

تـوکـه رفتـی دوبـاره، شکستــن  بـاورم  شـــد

نبـــودی تا به بینی  چـه خاکی  بــرسـرم شـــد

بـرواما بـدون روزی، دوباره باز می گـــردی

چشات خیـس ودلـت زخـم،بهِم میگی پشیمونی

دوباره باورت می شـه که احساسم حقیقـی بود

همه ازتوجدامی شن،تواین روخـوب می دونی

........

.......

.......

......


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 8 مهر 1395

شـایـد ایـن بارحقیقـی باشـــه

گفتـــه ای از تهِ دل عاشقمی

خودم وازتو نمی گیرم چون

بازنمی خوام که دلت تنهاشه


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 8 مهر 1395

ای نازنین یادی کن ازدلــداده ی خـود

جـزیـاد تـودرقلـب من یاد کسـی نیست

تا لحظه های مرگ دل چیــزی نمـانده

معنای بی توزندگی کردن بگو چیست


ن : علیرضابرازجانی
ت : پنج‌شنبه 8 مهر 1395

باران گل های پیراهنم را سخاوت بخشید

با هرهجای آن یاسی رویید

بادها درطوافی همگون

سرود آشنایی خواندند

گندم زاران درنوازش نور

با رقصی هماهنگ، پیشوازم آمدند

من ازروزهای خشک عبورکردم

ازدیارتپّه های زرد

این جا ییلاق زیبایی ست

درمسیرخو د مردمانی دیدم

که به سرزمین من قشلاق می کنند

ما، به دورازدرک حقیقت زندگی

با صدایی مُبهم به جادّه پیوستیم

می خواهم با تلنگروجدان خویش

ازدشت های سرد تباهی

به ییلاق واژه های مهربانی بروَم

تا ییلاق کوچه فرش های نجابت راهی نیست

اگرجهان را به فرماندهی قلب ها بسپاریم

با بسیج مهربانی ها

سرزمین محبّت نزدیک است

90


ن : علیرضابرازجانی
ت : دوشنبه 5 مهر 1395



ابزار های وب فارسی ، نایت اسکین - کد مترجم گوگل